(نوستالژی)
اما من خرتر از این حرفهام سقط نمی شوم
خودم را جا می کنم
لابلای این همه تقلا و بعدها می فهمم همان زندگیست
لابلای این همه خون که بعدها عشقست
بعدها
دستم می رود برای یخچال چشمهایم صبحانه ناهار شام پاهایم آباژور کله ام تفلون دنده هایم می رود در رهن منزل
وکیرم کیرم برای تو همسر خوبم
پسرم تو حالا حالا حالا حالا ها باید بدوی اندازه شلوار بابایت شوی
دخترم در پوستت خیلی خیلی باید زغال شوم تا بسوزد چیزی که نمی دانم چیست ودر یک بی همه چیز دیگراست
اشتباهی که خوردم سنگینم کرده نفخم داده و من نمی توانم از خودم جلو بگیرم
قرار بود خودم را نگهدارم تا دستشویی بعدی
اما مگر این گریه این گریه مگر مجال می دهد
ـ عزیزم در من راحت بنشین و همینطور که داری تخلیه می شوی به خطوطی فکر کن که قرار بود روزی از کسی سقط شوند و حالا روی این در دستشوییند بعد که خوب سبک شدی مرا از روی این در لعنتی پاک کن در جیبت بگذار و به خانه مان ببر
( راه زن)
چقدر کاروانی هستم دلم می خواهد لختم کنی عزیزم
ـ دارم از یه زن بر می گردم
جوون می ده واسه شنا
خدای غرقه منم که می دونی آدم غرقم
ـ هیچوقت فکر نمی کردم راه این بادیه به دریا بخورد
و خوردم
چقدر دزد به این دریا زد و
برگشت خوردند از سیلی
بر گشنتد با کفی از کف
دهانی با کف
کف
بر گشتند
هر چه تشر می زنم به این کوری برود نمی شود
و هر چه می کنم این ستاره لعنتی را بیابم نمی توانم
ـ جیبت را بگرد ببینم پیدایم می کنم؟
ـ بر گرد آدمش نیستی
ـ امروز چه الکلی تو؟
ـ چیزی انگار تنگست در من حس نمی کنی؟
چیزی بدجور می سوزد درمن فکر نمی کنی؟
ببین باز هم دریا چند قدم جلو تر آمده
فکر نمی کنی بعضی وقتها گلیم کوچیکه خیلی کوچیک خیلی؟
فکر نمی کنی شاید چیزی باشم می سوزد درتو؟
٫٫٫٫
چرا کاروانی چقدر لخت نمی گذرد؟
با الهام ازداستانی از خانم حدیث لزرغلامی
( آسمان جل)
(( مردی که انگشتش سمت تاریکی نشانه رفته و می گوید تو هیچ گهی نیستی)) نیستم
من نامم (( پاره پاره است))
سالهاست ترسم را از اینجا به هر کجا دنبالم راه انداخته ام
سالهاست با صداهایی بریده بریده بر زمین افتاده ام
سالهاست می ترسم نکند ایم که راه میروم تنها پوست سرخپوستی باشد که از کاه پر شده ام
وقتی آن اسپانیایی لعنتی با قنداق تفنگش کوبید توی صورتم بعد سرنیزه اش را فرو کرد در قلبم و مردم ترس من آغاز شد
اول رفتم در جلد درخت. رفتم در پوست مارمولک. رفتم در ماری که پیچ می دانست و تاب میدانست و من اما آرام نمی دانستم. کسی جای مناسبی نبود
در بوفالو خانه خواستم . بوفالو با گردنی شکسته وقتی از بوفالو پا بیرون می گذاشت نگاهی به من انداخت و گفت:اسپانیایی بی شرف
بوفالو بودم و تا دوردست سبز بود . گرم بود . روزبود نیزه ای تا در گردنم فروشد.پوستم تن یکی دیگر رفت. گوشتم فاضلابی شد که از نمی دانم کی بیرون ریخت و عالم را گند زدو خونم (( وقتی باد به موهایت می خورد می خواهم هر جورشده برایت بمیرم)) را مست کرد
دفن شدم بر تپه (( من مشرف به منظره های نیکوترم و می خواهم آنقدر بلند باشم که بگویی خدای من قله))
خاکستر شدم ریختم در رودخانه(( من می روم از خودم دور دور دور آنقدر که نمی دانم))
دیگر بوی تنباکو نمی دهم و آتشی که در من نیست دورش بچرخم پابکوبم بر زمین بگویم(( دیدی دیدی گه سگ من هنوز هم هستم))
دنبال تنی تازه و حالا می گردم. فکر می کنم دارم بو می گیرم
احساس نمی کنید بوی گندی دارد قهوه شما را هم می زند
فکر نمی کنید هر چه زودتر باید این سرخپوست لعنتی را ترک کنید
فکر نمی کنید؟
به دوتا میم من :مهرزاد میرزایی عزیزم
(عاشق پذیر رویا)
در این شهر پرند دخترانی
که من بخواهم در آنان اتاقی بگیرم
عاشق پذیرهای زیادی می شناسم
در مثلآ سوسن اتاقم رو به دریاست
در مثلآ سوسن
من شب را صبح می کنم
صبح را شب می کنم
و معجزاتی از این دست
از این دست معجزاتی دارم با پوستی که همیشه خدا روز است
با پوستی که همیشه خداست
و می توانم در ببندم بر هر کسی که توست
و غصه ام نیست اگر در فلان جای تو دخمه ای ندارم خانم حالا هر کی!
بافتی از من نخواهد مرد
گنجشکی از من رخت نخواهد بندی تو نیستم
رنگی که می زنی گرمم نمی کند
و پیراهنی که می پوشیم
بکنم بروم ازتو
هی زن
دربست
عاشق پذیر رویا
آه آقای صادق هدایت)
من فقط کمی سبیلهای تو را ادامه می دهم
بعد این عینک لعنتی را بر می دارم از چشمهای تو چیزی دستگیرم بشوی
این همه خنزر پنزر و آشغال در تو چه می کند شازده!
چقدر فرو رفته در گوشتت قلم پوزشان زده بر گشته اند
اما من زالو تر از این حرفهام نوک تیزترم
نگاه کن خدا وکیلی دندانهای یکدست سفیدی اینچنین که منم دیده ای
از مرده ات را در دهان می گذارم
و کلاغی که آمده روده های من شده می گوید
هضم کردنت سختست
خر است نمی داند
لکاته ای که در چاقو راه می رود در دندانهام مخفیست
تازه
چاقویی که راه می بردم لکاته تر از این هم می شود
سیگاری بگیرانم رو شنفکر شم
در تو لکاته ای بزنم
دارم به جاهای تاریک و .......
نقطه ها را دقیق نمی بینم
خیلی وقتست این متن از مقدس افتاده
و سانسکریت دست و پا شکسته ای که تویی
منم
من اما سبیلهام ادامه ترند
()
گرهی که درمن اوفتاده
کورمال کورمالم می کند
ومن
هر چه می کنم پیدایم شود نمی شود
ـ بغل شما آقا قبری دارم
بغل شما آقا قبری دارم
و هر بار که می خوابم شب اولست
سوالهایی می شود که نیستم
و جوابهایی می شوم که نیست
این خاک خیلی خر است آقا
خیلی خر است