(مممممممم)
الکل تا بزند
هوا غش برود در پیراهنم
دست خودم نیستم که می روم
از سرم غذا نمی خواهم
از تو می خزی زیر پوستم
مور مورم می شوی و گوشهایم داغ و دست می برم به باران مگر این سوختن را
خیس بخورم با عاشقم
عاشقم را خیس بخورم
چه الحانی می آوری چه الحانی از کجا؟
چه کلماتی در دهانم می گذاری چه کلماتی از کی؟
دستی ببر در من بگیر از من
شنا تا بخواهی ریخته در این رود خانه
تا چشم کار می کند گرم می روم
بیایی تا
ببینی که
از دست داده ای
این پوست را هر جور که بخواهی نمی دانم چرا عاشقست؟
سلام بر همه دوستان
اول تشکر می کنم از پدرام عزیز به خاطر لوگویی که برای از راوی ساختند دستش درد نکنه ما مخلصیم
نکته اینکه این تصویر که نصف شده امیدوارم زیاد ترساننده نباشه با با من کلی سفید و خوشگلم
اینجا چه جوری شده اینجوریم
و اما شعر
برای نی نی
با خیلی آرزوهای خیلی خوب
(آف لاین)
بر آبهای مجازی شناوریم
تخته پاره تر
تخ ته تخ ته تر
پ ا ر ه پ ا ر ه تر
با چراغهایی خاموش بالا می آییم
با چراغهایی خاموش فرو می میریم
ـ شرمنده خانه همیشه روشن توام
شرمنده خانه ایی با چقدر چراغهایی چقدر روشن
و من با دستهای مجازیم حتا نمی توانم گریه ایی بفرستم به خانه ای که حیفست که گریه
و u که رقصی و ؟ سوال که در من سرطان می شود
من m را چه می دانم و f را نمی دان فریباست یا دختریست که
فقط
و
فقط
لاغر است
منم که لاغر می شود در من یا منم که به نکته هایی باریک تر از مو می رسم؟
چرا این پنجره به هیچ باز نمی شود؟
چرا این پنجره به هیچ باز می شود؟
پشت صورتکی هستی که پشت صورتکی دیگراست که پشت صورتکی دیگر تر قایم تراست پشت صورتکی دیگرتر قایم تراست پشت
دست می گردانم و کورمال کورمال عاشق راه می روم بر زمینی که دروغستبا هوایی دروغ اسمی دروغ و تویی دروغ تر
پس تویی هست که دروغست!
کلمه چقدر خودم را بکنم تا مگر در دهان تو مزه ای
اما من کندم کندم و مدام از تو جا می مانم
می مانم
کلمه چقدر بشوم ؟
چقدر دیگر؟
من کلمه ام پس کی ام ؟
( سگ )
من یک نفر بودم
و نفر بعدیم سگم بود
هر چه زور می زدیم اصحاب نمی شدیم
ـ دوست ندارم ریخته انگشتی بدوی باشم
تن این غار سردم است
ببین تا کمر عاشقم
از کمر به بالا آدمم
ـ چند وقتی می شود از خواب بوده ایم ؟
من این قرن بعد چه می کنم؟
این که در پیراهنم می لولد کیست سگم چرا نیست؟
صف بسته ام کدام دهان گرسنه را ببندم؟
(نام من بر روی تو چه می کند ) چرا نیست ؟
ـ چیزی بده بالا بیندازم به قبل از اینم بر گردم
این صف
به هم بخورد
( کی هستی ) را نمی شناسم
قبول عجیبم اما بیشتر غریبم
ـ من نه تنها تا کمر عاشقم بلکه تا کمر عاشق هم هستم
و نه تنها از کمر به بالا آدمم بلکه از کمر به بالا آدم هم هستم
ـ از کدوم کوه اومدی پایین ؟
ـ از کدام ؟
چرا سگ من شرف ندارد به این همه؟
خدایا چرا من این همه گرسنه ام؟
مالیخولیای کی ؟
توهم بیرون زده از کدام کیم ؟
سکه ای که درمشت می فشارم
ایمانم نمی بخشد اگرچه زنده تر ینست
فقط می خواهم ادامه دهم
چرا؟
نمی دانم
( مالید خولیا)
من کی به کی ام؟
من چی به چی ام؟
چه ایران و تورانی ؟
چه سنگرهایی پر می شوند خالی می شوند چه خونی از من می رود
چه تاریکی می دود زیر پوست
چه دری از پاشنه در می آید
توی این شهادتتتقتق تق تق تق
ـ کیه بابا اومدم
ـ قحبه قجری فرنگ در من نمی داند
قحبه ای ترک تکه ای زمین از من می خواهد و من تنها دستانم از خون عزیز است
و در فنجان من شعری خط نمی اندازد فالی از قهوه ای قجری بزنم
رگ پشیمانی حتا ندارم بزنم
ـ فین کن فین کن
هوایی تازه قدم بزند
دو پله یکی کن
چیزی در مخفی باشی
شمشیری که در منست آغاست بالاست
دستم می رود در پی
چه نوشتاری می کنم
چه خیالاتی از تو (( آری )) می کنم
چه زخمی کاری می کنم
چه صحرایی کربلام
روزی محشرم قیامتی کبرام
ـ تشنه ته
می خواهی این چشمه ای که در هفت پشت من کمین کرده جریان شود؟
پا باید بدهی هی هی هی هی
تا این بحر میت نماند
تا این زمزم از شلوار با هیولا بیاید
آبادانی کند
شیرین زبانی کند
ـ آ فتابی پوست بکن بزنیم توی رگ
الان چیزی که حال می دهد
قحبه ای قجریست
ترکیست
حالا هر کیست
مگه نه عشق من؟
(د خ ت ر )
حالا غیر از کوله اش فاسقی نداشت
خورشید داشت پا در روز دیگری می گذاشت
_ این تلفن اینجا نایستاده دست مرا بگیرد به تو برساند؟
شماره شماره شماره
من شماره می گیرم پس هستم
و فاسق مورد نظر در دسترس نمی باشد
_ لعنتی
در لخت کی خوابیده خدا می داند
_ اینقدر تو کمرم وول نخور
پوستمو کش رفتی برو
دستهامو کش رفتی برو
نفسهامو برو
پاهامو برو
برو
ببرو
ببببرو
رو
و فاسق مورد نظر در دسترس نمی باشد و از آغاز
_ بگیر ببین پا نشده از لخت؟
ببین عاشقی هنوز تو چشام هست
نگاه کن خوب خوب خوب
این مانتو امروز ول کن من نیست شده پوستم چیزی از خودم بکنم پرت کنم گوشه ای و لعنتی نمی توانم
_ ببین هست بگیری؟
باشد به اولین عابر عاشقم
بازم یه لحظه خواسم نبود غروب کرد لعنتی
بگیر ببینم کسی هست؟
( گوششششششششششششششش)
گوش تا گوش پنجره ها را می بندم درها را می بندم خودم را می بندم نفسم را حبس می کنم حتا ذره ای از تو تا نریزد بیرون
_ آقا جمع کنین این فاحشه رو از اینجا مثلا ما هم آدمیم
سرم رفت دهانم رفت رفتم رفت
_ ببند پنجره رو حروم نشه این زن
رودخانه ای که از من راه افتاد پس کو؟
_ دیوونه ها عاشقا بدبختا خفه ش کنین اون فاحشه رو
_ آخ اگر گیتاری بگیر
آخ اگر دستی در من
آخ اگر بگیرد آخ
_ ببخشید خانوم من چرا عاشقم
چرا خودکشی می روم می روم می روم
هی کجا ؟
می خواهم یقه جر بدهم در کی؟
یقه جر بدهم در چی؟
_ ببند در این دستشویی را من مردم
چرا این همه روغن ماسیده روی اینهمه ظرف؟
چرا این چیکه
چیکه
چیکه
چیکه
خفه نمی شود؟
در بافتهای من چرا کسی لخت نمی گردد؟
اون روی سگ من
چرا
بالا
دارد می آید؟
(مشکل)
مشکل حالای من موعود نیست
مشکل حالای من سرمی ست که در من نفوذی ندارد
نفسیست که در من ناچار می ماند
و من صفحه ای سفید یافت نمی کنم بمیرم
خزر در خونم نمی شود
تنگم چه کنم خانوم؟
شما دکمه هایتان را کمی باز کنید ببینم دریایی می بینم؟
دریا؟
نمی توانم
من سرم را حتا نمی توانم بخوانم
سرم در پوست خشک من زن نمی تواند ولو شود
درسرم زن نمی تواند باشد
بیمارستانی که در من راه افتاده سیر نمی شود
الکل در خونم کن الکل
کل
کل
سفیدی یکدست را
سرخی یکدست را
سبز یکدست را
الکل
کل
کل
مشکل حالای من موعود نیست
و این بیمارستان سرطان می خواهد
و هنوز این سرم راهی به من یافت نکرده
و من صفحه ای سفید یافت نشده ام
(ع ش ق)
در پیراهن من کسی نمی خواهد LOVE شود؟
میخوام بترکونم
مشتی از من که بزنی در خودچیزی از من که سفر کند در تو
به سرعت (( چی )) خون می شو.ی
فکر نکنم دریا بخواد تو رو بپوشه خیلی تنگی
بغل خیلی دارم فراوان راست می گویم
و هی کورمال کورمال دنبال چیزی می گردم زن بشود و لعنتی نیست
می خواهم سفر کنم چیزی از من در تو مخفی کنم
چرا آدم تنگی می کنی؟
دریده تر از این نمی توانم ببین تنم هیچی نیست
پایی بگذار در تو بگذارم
بازهم که رفتی پشت خجالت؟
از این سرخی بیا بیرون
دیدی رنگی تر از این هم میشود خوشگل شد
پاها محکم
کمر راست کرده ام
تا می توانستم
تو هم تا می توانی
آها آها آها تر
حالا من می خوام برم کوسه
دردردریا عجله له ن نکن
#
ولی خدایی آبهای آزاد یه چیز دیگه س
( تکه تکه)
تکه هایی از این تخت هنوز زنست
در تکه تکه هاش رقصی هنوز هست
جریانی که دارد مرا می برد
من این تخت را سفری می خوام و رفتنی
_ خانوم من شما رو یه نفره می خوام هستی؟
کسی در این کاپشن نیستی
هر چه در زدم شاید بیرون نزدی
تاگلو رفته ای در کاپشن ات ومرا
راستی چند نفره می خواستی
" کثافت حوشکل دوستت دارم "
ذیوار خانه ی ما دیوان اشعار تو بود
" من بسته به ناف سگی هستم که فقط تکه تکه تکه می داند "
- من پاره هایی از سکس هستم در چادر
تو اما چادر زده ای در من
من از کاپشنی که هستی
بیرون نمی خواهم بیایم
تا خرخره رفغته ام در تو فرو
من مردانگی بلدم
سفری شده ام
رفتنی شده ام از تنی که زنم بود
و دیوار خانه را ندبه نمی خواهم
می خواهم در خودم دیواری دیگر بزنم
( توهم )
توهمی که عارف ام می کند
در من خانقاه زده
می خواهم از تو بزنم به خودم
اما تاذ می بینم ات هنوز
و تکه ای از من همیشه ی خدا خواب است
و تا می آیم تو را رفته ام
کروبیان و عزشیان و فرشیان و ذیگران و
چیزی ندارم برافشانم
این انگشت ها هم که ذیگر جانی ندارند لبی بزنند به تو جانی تر از اینم کنند و چقدر نایی ندارم نو سماعی تار خورده باقی مانده از من
قرص هایم را دوست دارم
پرستارم دوست دارم
و چیزی که در دهانم می گذاری من ترانه می خوانم
( ص . پ 441-69315 )
یکی یکی دندان هام خاموش دارد می شود
دارد پوستم
دارد انگشت هام
می خواهم بزنم به چاک جعده ی یکی ازین همه آدرس که می ریزند این تو
اما مگر این انگشت های باریک و بلند می گذارد
مگر این انگشت های باریک و بلند می گذارد
چه جاده هایی در من دیوانه شدند و
دور افتادند
چه نشانی ها که بر زانوان من مردند مردند مردند
چه زانوانی از من دروغ شد
شاید عاشقی که در من است مشکل است
بد خط است
گه است
شاید تو را من به اشتباه امده ام
شاید از هیچ کجا به هیچ کسم
شاید از هیچ کسم به هیچ کجا
دارد از زانوانم مردابم
دارد کم کم بالا می آیم
انگشت هایم را می پوشانم
پوستم را
دهانم را
دندانم را
و راه هایی که در من سرآمدند
من ساکن صندوق پستی 414-69315 هستم
جهان من است صندوق پستی 414-69315
فقط هرگاه به هوای نامه ای می آید
دیوار های جهان من
چند متر عقب تر می کشند
چند متر دور تر می شود این سقف لغنتی
( قله )
در من زنی نمی توانی دست و پا کنی چیزی را به رقص بکشد در تو
ظلمتی را که د رتو بتن شده لعنتی
در من چادر نمی توانی بزنی
این قله سرمایش خیلی است خیلی
قد بلند تر از تو
کلنگی که می خلد در من بالایت نمی برد
این قله اگر می خواست فتح شود پا اندازی بیشتر نبود
برگرد
سرمایی تر ازآنی که بخواهی بیایی
نامرد تر از آنم که رقص شوم
به دامنه ایت دلخوش کن
مه را سری فرو رفته در ابر ها را رها کن
کمی برف بردار از من
آدم برفی ات را بساز
با آذم برفی ات بساز
( راه شب)
من یک عاشق کوفتی ام
هر روز در من باد می کند آماس می کند
شر می شود
مانده روی دستم عین قاف شین حالا هر کوفتی
در پوستم می خواستم پنجره ای باز کنم
چه می دانستم تنم می خورد به این همه
چه می دانستم عزیزم که می گویند یعنی این
این! پدرم را در آورده است
کپک میزند بغلم
نا میرسد تا مغز استخوان
چه می دانستم دیگر تا ابد در کفشهایم هستم و حالا بدو کی ندو
حالا مانده ام
با دستهایی خواب زده
ماتحتی زنا زده
الو راه شب؟
آقای پژمان سلام!
من یک هلو هستم
شهر شما دندانهای کثیفی دارد
من فقط می خواستم این جاده را قدم بزنم تاته
چقدر آدم که پارک نشد
چقدر چراغهایی چقدر روشن خودش را نکشت تا چیزی در من عاشق اتفاق بیفتد
پهلویم کپک زد
کک مکهایم که آنهمه می خواستمشان ریخت
من عاشق دندانهای یکدست و سفید عاشقم هستم
می خواهم همچنان آبدار بمانم
آقای پژمان من عاشقم هستم
این نفسهای شماست چاقو می ریزد در گوشم؟
آقای پژمان
آقای پژمان
چرا اینقدر رفته اید؟
( از بی دندانی)
اما دندانی کو؟
دندانی کو؟
تا عاشقت باشم
ـ چقدر گرگ دوستت دارم بشوم بزنم به تو
پاره کنم بو جهلی را که در شکم تو لخته بسته
ظلمتی عقده ای را بکشم بیرون از تو
ـ چیزی بده بمالم به خودم تاخیر بیفتد در جداییمان
ـ عقب نمی کشم از تو
دنده هایت را زندان گرفته ام
بو جهلت اما تاریکم می کند
ـ بالا بیایم
رقصی بزنم در تو
رگهایت را بر من مبند
لگدم می کنی و
من می خواهم برویم و
ریشه هایم را فراموشم نکن
به دندانت نگرفته ام جگرم
پاره پاره در تشتی ریخته باشم
زهر حتا از تو بیرونم نمی کند
من گرگ تر از این حرفهام
به :نون
(( هستیا))
پناه بر آشپزخانه
و چاقوی کامل
میوهای قربانی
لحظه شام
ظرفهای چرک
دستهای مچاله
و خورشیدی که در یخچال می تابد
ـ این پنجاه متری خوشبختی جهانست
پس دستها را از کف و چشمها را از ابر بگیر
و روز را بتاز تا قله های دیروقت
در آغوش من پرنده ای باش که گرم می تپد
در آغوش تو پرنده ای باشم
گرم
می تپم
پناه بر تو
" کردی برقص"
و دایره
باز تر می شود
و باز
دایره تر می شود
هندسه ای رقصان
و رنگ هایی شاد که می جوشد
با دست ها
دستمال ها
لرزم لرزآآنه جانم لرزآآنه
امشاو عرووسی بالابرزآآنه
اما من هنوز عربی چشم های تو را می
می رم
و می روم تا سیاه
مست
لرزم لرزآآنه
به فصلی تازه از زمین
برقصیم بیا
به رنگ هایی که شاد
به بیشتر از عاشقم
به دایره که بازتر
که دایره تر
که بازتر
که دایره تر
"یادم باشد"
یادم باشد
فردا را جلو بیندازیم
و ساعتم را کوک کنم روی چه وقت
فردا باران بگیرد
بیاید تا نزدیکی های عصر
و بر گردد
یادم باشد
اگر آهسته گام بردارم
دیرتر شب می شود
و آفتابگردان ها
چند دقیقه دیر تر لال می شوند
چیزهای دیگر هم یادم باشد
یادم باشد
یادم باشد
یادم باشد
دوستت دارم
(نوستالژی)
اما من خرتر از این حرفهام سقط نمی شوم
خودم را جا می کنم
لابلای این همه تقلا و بعدها می فهمم همان زندگیست
لابلای این همه خون که بعدها عشقست
بعدها
دستم می رود برای یخچال چشمهایم صبحانه ناهار شام پاهایم آباژور کله ام تفلون دنده هایم می رود در رهن منزل
وکیرم کیرم برای تو همسر خوبم
پسرم تو حالا حالا حالا حالا ها باید بدوی اندازه شلوار بابایت شوی
دخترم در پوستت خیلی خیلی باید زغال شوم تا بسوزد چیزی که نمی دانم چیست ودر یک بی همه چیز دیگراست
اشتباهی که خوردم سنگینم کرده نفخم داده و من نمی توانم از خودم جلو بگیرم
قرار بود خودم را نگهدارم تا دستشویی بعدی
اما مگر این گریه این گریه مگر مجال می دهد
ـ عزیزم در من راحت بنشین و همینطور که داری تخلیه می شوی به خطوطی فکر کن که قرار بود روزی از کسی سقط شوند و حالا روی این در دستشوییند بعد که خوب سبک شدی مرا از روی این در لعنتی پاک کن در جیبت بگذار و به خانه مان ببر
( راه زن)
چقدر کاروانی هستم دلم می خواهد لختم کنی عزیزم
ـ دارم از یه زن بر می گردم
جوون می ده واسه شنا
خدای غرقه منم که می دونی آدم غرقم
ـ هیچوقت فکر نمی کردم راه این بادیه به دریا بخورد
و خوردم
چقدر دزد به این دریا زد و
برگشت خوردند از سیلی
بر گشنتد با کفی از کف
دهانی با کف
کف
بر گشتند
هر چه تشر می زنم به این کوری برود نمی شود
و هر چه می کنم این ستاره لعنتی را بیابم نمی توانم
ـ جیبت را بگرد ببینم پیدایم می کنم؟
ـ بر گرد آدمش نیستی
ـ امروز چه الکلی تو؟
ـ چیزی انگار تنگست در من حس نمی کنی؟
چیزی بدجور می سوزد درمن فکر نمی کنی؟
ببین باز هم دریا چند قدم جلو تر آمده
فکر نمی کنی بعضی وقتها گلیم کوچیکه خیلی کوچیک خیلی؟
فکر نمی کنی شاید چیزی باشم می سوزد درتو؟
٫٫٫٫
چرا کاروانی چقدر لخت نمی گذرد؟
با الهام ازداستانی از خانم حدیث لزرغلامی
( آسمان جل)
(( مردی که انگشتش سمت تاریکی نشانه رفته و می گوید تو هیچ گهی نیستی)) نیستم
من نامم (( پاره پاره است))
سالهاست ترسم را از اینجا به هر کجا دنبالم راه انداخته ام
سالهاست با صداهایی بریده بریده بر زمین افتاده ام
سالهاست می ترسم نکند ایم که راه میروم تنها پوست سرخپوستی باشد که از کاه پر شده ام
وقتی آن اسپانیایی لعنتی با قنداق تفنگش کوبید توی صورتم بعد سرنیزه اش را فرو کرد در قلبم و مردم ترس من آغاز شد
اول رفتم در جلد درخت. رفتم در پوست مارمولک. رفتم در ماری که پیچ می دانست و تاب میدانست و من اما آرام نمی دانستم. کسی جای مناسبی نبود
در بوفالو خانه خواستم . بوفالو با گردنی شکسته وقتی از بوفالو پا بیرون می گذاشت نگاهی به من انداخت و گفت:اسپانیایی بی شرف
بوفالو بودم و تا دوردست سبز بود . گرم بود . روزبود نیزه ای تا در گردنم فروشد.پوستم تن یکی دیگر رفت. گوشتم فاضلابی شد که از نمی دانم کی بیرون ریخت و عالم را گند زدو خونم (( وقتی باد به موهایت می خورد می خواهم هر جورشده برایت بمیرم)) را مست کرد
دفن شدم بر تپه (( من مشرف به منظره های نیکوترم و می خواهم آنقدر بلند باشم که بگویی خدای من قله))
خاکستر شدم ریختم در رودخانه(( من می روم از خودم دور دور دور آنقدر که نمی دانم))
دیگر بوی تنباکو نمی دهم و آتشی که در من نیست دورش بچرخم پابکوبم بر زمین بگویم(( دیدی دیدی گه سگ من هنوز هم هستم))
دنبال تنی تازه و حالا می گردم. فکر می کنم دارم بو می گیرم
احساس نمی کنید بوی گندی دارد قهوه شما را هم می زند
فکر نمی کنید هر چه زودتر باید این سرخپوست لعنتی را ترک کنید
فکر نمی کنید؟
به دوتا میم من :مهرزاد میرزایی عزیزم
(عاشق پذیر رویا)
در این شهر پرند دخترانی
که من بخواهم در آنان اتاقی بگیرم
عاشق پذیرهای زیادی می شناسم
در مثلآ سوسن اتاقم رو به دریاست
در مثلآ سوسن
من شب را صبح می کنم
صبح را شب می کنم
و معجزاتی از این دست
از این دست معجزاتی دارم با پوستی که همیشه خدا روز است
با پوستی که همیشه خداست
و می توانم در ببندم بر هر کسی که توست
و غصه ام نیست اگر در فلان جای تو دخمه ای ندارم خانم حالا هر کی!
بافتی از من نخواهد مرد
گنجشکی از من رخت نخواهد بندی تو نیستم
رنگی که می زنی گرمم نمی کند
و پیراهنی که می پوشیم
بکنم بروم ازتو
هی زن
دربست
عاشق پذیر رویا
آه آقای صادق هدایت)
من فقط کمی سبیلهای تو را ادامه می دهم
بعد این عینک لعنتی را بر می دارم از چشمهای تو چیزی دستگیرم بشوی
این همه خنزر پنزر و آشغال در تو چه می کند شازده!
چقدر فرو رفته در گوشتت قلم پوزشان زده بر گشته اند
اما من زالو تر از این حرفهام نوک تیزترم
نگاه کن خدا وکیلی دندانهای یکدست سفیدی اینچنین که منم دیده ای
از مرده ات را در دهان می گذارم
و کلاغی که آمده روده های من شده می گوید
هضم کردنت سختست
خر است نمی داند
لکاته ای که در چاقو راه می رود در دندانهام مخفیست
تازه
چاقویی که راه می بردم لکاته تر از این هم می شود
سیگاری بگیرانم رو شنفکر شم
در تو لکاته ای بزنم
دارم به جاهای تاریک و .......
نقطه ها را دقیق نمی بینم
خیلی وقتست این متن از مقدس افتاده
و سانسکریت دست و پا شکسته ای که تویی
منم
من اما سبیلهام ادامه ترند
()
گرهی که درمن اوفتاده
کورمال کورمالم می کند
ومن
هر چه می کنم پیدایم شود نمی شود
ـ بغل شما آقا قبری دارم
بغل شما آقا قبری دارم
و هر بار که می خوابم شب اولست
سوالهایی می شود که نیستم
و جوابهایی می شوم که نیست
این خاک خیلی خر است آقا
خیلی خر است

