سلام بر دوستان
من حدود چهار ماهی میشه که هیچی نگفتم لام تا کام قاف تا هر حرفی که شما دوست دارید و واقعا برام خیلی سخته ـ البته شعرهایی که شما نخونده باشین هنوز هست برای به روز کردن بلاگ از این جهت در مضیقه نیستم فقط ننوشتن یه جورایی اذیتم می کنه نوشتنی که لااقل میتونه تسکین دهنده باشه اما از یه زاویه دیگه که به این مساله نگاه می کنم می بینم من می نویسم یک بند اما وقتی به فکر چاپ کردن کارام می افتم میبینم چقدر مشکل هست کتاب چاپ کردن مثلا الان من می خوام کتاب دومم رو چاپ کنم عنوانش رو هم انتخاب کردم ( من فقط یک آی دی هستم) اما چقدر مشکل دارم برای چاپ این کتاب یکیش این که مجوز نخواهد گرفت دوم این که الان پولی در بساط ندارم که چاپش کنم با اوضاع و احوالی که الان وضعیت چاپ و نشر کتاب در ایران داره چاپ کتاب اونم توسط یکی مث من کار حضرت فیل هست انتشاراتی ها هم که روی کتاب من که سرمایه گذاری نمی کنن سیستم توزیع کتاب که خودتون بهتر از من می دونین و..... اصلا من چرا دارم اینا رو می گم ؟ با غاین همه من هنوز دوست دارم بنویسم و دوست دارم روزی کتاب بشن برسن به دست شما و .........
یک خبر: سایت ادیبان هم توسط نمی دانم چه کسانی هک شده من متاسفم برای کسانی که دست به چنین کارهایی می زنند نمیدانم برای چه سایت ادیبان را هک کردن برای سرگرمی؟ برای اینکه با مشی این سایت مخالف بودند ؟ به هر دلیلی به نظر من یک روزنه را بستند و من این گونه مخالفت خودم را اعلام می کنم
نکته: دوست عزیزم جناب آقای اسلام انصاری فر( اسم و فامیل رو عشق می کنین یه ذره ایران توش نیست) بلاگ زده بخونین شعراشو حظ کنین
اما چند تا شعر که توی یه هفته هر روز شعری برای خواندن داشته باشید یکیش به گمانم مال کتاب اول هست باقیشون جزو کارهایی هستند که تو بلاگ قدیمیم ( از صدای سخن عشق) چند سال پیش چاپ شدند و البته کپی شون کردم بی هیچ انتخابی برای این پست نظر یادتون نره هرچند فکر نکنم کسی بخونه
و امالشعر
(ستاره ی تو)
ستاره ی شما خاکی ست
و عربی
در شما از ماه
طرحی سایه روشن
با پنجره ای به زیتون باز از نزدیک زیبا
از دور ساراتر
ستاره ی شما
چنگی در دست
بیشتر می خراشد تا.....
- کی بود که گفت
این راه را به حجاز بگردانید ؟
( سال های منو قمری حساب کنین)
کمی ماه
مشتی ستاره
که خیلی مانده تا گردن بند
و سبز که می ریزد همنان
از انگشترتان
و .......
¤
روی هم رفته
دوستت دارم .
(اما مکتوب)
صفحه ی چهاردهم
بعد از پرم از کلمه
چشم های مکتوب ِ تو
دست های مکتوب ات
خوشگلی اما مکتوب
صفحه اش دقیق یادم نیست
در اشراقی بدوی
صبحی بیرون آمده از غلاف
آینه ای
ریخته
ریخته
ریخته
در شمشیر
چه فرق می کند
کدام سطر
کدام صفحه
اصلا ً کدام صفحه ؟
کدام سطر ؟
(از دهان ِ گوشی)
صدای من
آن طرف
روی میز مرده است
و از دهان ِ گوشی می ریزد
سطری که نمی دانم
نه تنی با رقص می برم دیگر دیگر
نه با صدای تو می روم
نه از دهان ِ گوشی
سطری
پس با این خون ِ عاشق
که می دود در من
چه کنم ؟
با تنی که از رقص گرفته ام و
نمی بایست
با صدایی که باید بروم و
نمی توانم
با این همه ستاره که د رمن بیدار
¤
ماه خلوت نمی کند
برهنگی اش را
در من
(زن آدم)
چه قدر خوب است
نام زن آدم ستاره باشد
اما همیشه
نام زن آدم حوا ست
(خطوط شکسته در تو)
شاید هنوز
آن قدر نیستم
که بتوانم
خطوط شکسته در تو را بخوانم
سطوری که می خلند در گوشت
کلماتی که در بازویت چرک کرده اند
(نبض گنجشک
تو بازوم
می زنه )
ما بر سفید آیا
در هم می خوابیم یا ؟
- یواش ، گنجشک هامو فراری میدی!
خون ِ پا برهنه در رگ هایت می آیم
اگرچه در من چرک کرده ای عزیزم
- گنجشک هامو
هیس !
(کلمه ، رقص)
رقص نخواهد شد
کلمه
و کلمه رقص
- خودم را چقدر بریزم
روی کاغذ
چقدر
پلکانی
دوستت
داشته
باشم
و بعد از مربع
□
دست هایت را
در هم ریخته
راوی ام
- یارو
پاک از دست رفته
دیروز می گفت
کلاغ ها اشغال اند
سطرها اشغال اند
خط ها روی هم
افتاده اند
عاشق
طفلی
- کلمات رقصم من
- بعد ؟
ـ به گریه افتاد
مدام می گفت
سطر بعدی ام کو ؟
پرانتزی مرده
سطری سکوت شده
( و)
بغضی ناخوانا
سارا ، نا مردی
- ببخشید خانم ، پنج شده ؟
- پس چرا اینقدر زیبا ؟
B.G به من بوسه ای بده
یک مربع بیا پایین
لعنت بر هر کس در این سطر اشغال بریزد
یک مربع دیگر
بیا
پایین تر
ایلامی عقیده نمی فروشد
تخلیه ی چاه تلفن
آخ اگر چند دقیقه رودخانه بود
و چند دقیقه رود خانه بود
هوا گرفته اما
من رقص می گیرم
بی
باران
لعنت به این اسپری
که دیگر کلمه ای از دهانش
بیرون
نمی ریزد .
(داستان دیگر)
من اما در داستان دیگری با تو بوده ام
سطری موریانه خورده نبودی تو
که حالا بی حتا یک کلمه رقص
در داستان دیگر
چشم هات را شعله ورم
در نی ریخته ام
هر چند انگشت هایم به نغمه نمی روند
در داستان دیگر
چیزی که می سوزد
شاید کلمه ای از من باشد
چیزی که راه می شود
چیزی که رقص
حالا
سطری را تا ته نمی توان سوت زد
سطری را تا آخر نمی توان رقصید
سطری را.......
موریانه ها تادهانم
بالا
(یا رقص)
مرداب در ما گرفت
یا رقص مددی
رقص آمدن
سراسیمه راه شدن
خراب شدن بر مرگ
سطر های دیگری هم باشند
سطر های بسیار دیگری
می خواهیم رودخانه راه بیاندازیم
کی بود گفتم
آمده ایم پایان را باز کنیم
به دریا ؟
( موج)
موجی که
دریا
می خورد
عضلاتی از رقص می شود
که بر خاک هم می تواند
موج نه
زلزله ای تحلیل رفته در من است
منتظر ساعت چهار
- عزیزم تا ته این خیابان دوستت دارم
زلزله موجمی خورد حالا
- عزیزم باید بروم به عشق بعدی ام برسم
( ایلام)
ای قهوه ای انبوه
ریخته ی تاریکی
نفس مرا بند آور
ای خفه ای که مثلن پنجره است .
- آی من ازین قوطی خسته ام
و ریه های من از تاریک پر است
- چقدر موش بدود زیر پوستم
چقدر این فاضلابی که تویی
- عزیزم بوی گندت را دوست دارم
دیگر از آن همه یاس
که می ریخت بر دیوار
از انگشت هایی که مسیحا می فرمودند
از پاییزی که د رموهای مادرم
دورم
چقدر دلم می خواهد
گوشه ای دوردست از ماهور باشم
چقدر
چقدر
چقدر
در این قوطی خسته ام .