( نفسم )
فقط با نفست باهام حرف بزن
فقط با نفست
بذار کلماتت از سینه ت نسیم بشن تا من
ـ دستهام هم
ـ آره
ـ پاهام هم
ـ آره
ـالان نسیم بیام ؟
ـ بیا
ـ اون پاره رو بخون
ـ دوصفحه ش جا افتاده
ـ همون دوتا رو بخون
ـ تا کجا رفتیم
ـ ۵۴
ـ آها پیداش کردم
اول گفتیم سطرهایی بلند باشیم خیلی بلند
نه خسته می شدیم
چند روز پنجره بودیم لنگه ی همیشه ی بسته من لنگه ی دیگر تو
چارچوب من . شیشه تو
خسته شدیم
چشم انداز شدیم
ـ دستهات کو ؟
ـ بیا
ـ کجا بودیم ؟
ـ چشم انداز بودیم ؟
ردیف درختان شدم من
تا دور
تا دور دور دور
تا چشم کارمی کند دشت تو
بعد دیدم خیلی لز تورا نمی بینم
ـ چونه مو بذارم رو شونه ت ؟
ـ بذار خوشم میاد
از این ها بر گشتیم
من مداد شدم تو خیلی کاغذ سفید خیلی خیلی کاغذ سفید
من اسپری می شدم تو دیوار می شدی
حتا بشقاب و غذا هم می شدیم
بعد من خودم را با تو کثیف می کردم
بعد قاشق از دستم می افتادی
می ریختی
روی من
دوست داشتم خجالت شوم بریزی توی گونه هام
ـ خسته شدم
ـ خب حالا تو سنگینیتو بنداز روی من
ـ کجا بودیم ؟
ـ توی گونه هام
ـ آها دستهات کو ؟
ـ تو دستهات
ـ آها
بعد در هم آمدن و رفتن بود
آمدن بود
رفتن بود
آ آمدن
رف رفتن
ناغافل نمی دانم تو کجا من کجا ؟
این در آن در
برو آمدن بیا رفتن
اما هیچ اما نه
تا زد و همدیگر را روی در یک دستشویی یافتیم
من کج و کوله و خنده دار تو خیلی بی تربیت شده بودی و روم به دیوار
ـ هه هه هه مث مان مگه نه ؟
ـ ممممممم ولی بی تر بیتش تویی
ـ باشه
ـ خیلی سنگین نشدم ؟
ـ نه ادامه بده
ـ ولی من شدم
الان نباید اتفاقی بین ما بیفته ؟
برگردیم ۲۵ ؟
بیا بر گردیم
بیا
بعد احساس کردند دو تا رنگ چرا در هم ندوند
ابتدا زن شروع کرد
