(آی دريا)
انگشتی بر مکعب و
قوسی های مقدس
رنگهايی در هم دويده
هندسه خورشيدو
ساختمانهای کبريت
ـ آی دريا بغلم کن
ـهر چه هست همين چند قدم است
بعد تن می دهی به لجن
بعد کر مهايت را دوست داری
بعد........
ـ آی دريا بغلم کن
هر چه هست همينست
همين گرفتگی رگ
اين صدای رفته با هيچ
ـآی دريا
ـ دريا کيست
بغل کجاست؟
(ايلام۲)
ای قهوه ای انبوه
تاريکی ريخته
نفس مرا بند آور
ای خفه ای که مثلآ پنجره ای
آی من از اين قوطی خسته ام
و ريه های من از تاريک پر است
ـ چقدر موش بدود زير پوستم
چقدر اين فاضلابی که تويی
ـ بوی گندت را دوست دارم عزيزم
ـ ديگر از آنهمه ياس
که می ريخت بر ديوار
از آن انگشتهايی که مسيحا می فرمودند
از پاييزی که در موهای مادرم
دورم
چقدر می خواهم
گوشه ای دور دست از ماهور باشم
چقدر...............
چقدر از اين قوطی خسته ام
( )
گور پدر بلوط
گور پدر سنگهايی که
روی هم دق شده اند و
انبوه
که مثلا قله
مثلآ کوه
گور پدر اين قوطی کبريت
که حالا هر کجاست
که چرا چشمه ای از کف دست من
نمی جوشد
که چرا اصلآ پرنده در من قفل
که چرا حفره هايی که در من
پر
هرگز
که چرا درخت
از من پا پس می کشد
گور پدر بلوط
سنگ
انبوه
قله
مثلآ
کوه
که ايلام چقدر سنگ پشتست
که ما چقدر در سنگ فرو می رويم
پشت در پشت.. کوه
نمی خواهم
بمانم
( ع ش ق)
بخاری که از ادرار بر می خيزد
ابر
آيا می شود
ما دستشويی هم هستيم عزيزم
و من چقدر عاشقم می شود
که بيايم و
لبهايت را بخورم يارا
شايد بميرد
لکاته ای
که در مهره پنجم ستون فقرات توست
آه دستمال توالت عزيزم
من چقدر ديگر
دوستت دارم را
نمی توانم
نمی دانم
( ديوانگی)
قاطی که می شوی با خون
ديوانه که می شوند رگهام
هيجان که می گيرد در نفسم
يخ
در بازوی چپم گنجشک می شود
و رگهام ـ اين سيمهای هميشهُ مرده ـ
رودخانه ترين ديوانه های جهان
¤
ممنون عزيزم
داشتم
بو ميگرفتم
هيجان خون
تشنج نفس
خوشحالی پوست
عشق من لگدم می کنی لگدم می کنی
ما چقدر يا
ما چقدر هيچ وقت
هی اضافه می شويم به هم
هی اضافه می شويم تا
شور از عرق بريزد
عرق از شور
من تشنه ام
دستهايم را بگذار
همچنان رود باشد
عشق من لگدم نکن لگدم نکن
هی
رودخانه
راه
از اين سمت
همچنانست

