تبليغاتX
از راوی

از راوی

من فقط یک راوی ام
وقتی غم با اون شکل با اون عضلات درهم جوشانش میاد لنگر میندازه رو سینه م من چیکارش کنم این زخمو میگم
شعرامو کماکان اینجا میزنم داستانامو تو وبلاگ مردی با چشمان گرگ ام

 

 

من یه رنگ تندم

یه رنگ تند و گرم

سیاهه سازش عرق کرده تو دستاش ؛ بچه شو چسبونده به سینه ش نگات میکنه

میگی : یه رنگ گرمو بیا

میگی : یه رنگ تند و گرمو بیا

چرخ می خورم تو سر سیاهه

دریای خورشید میشم تو بازواش

یه هوای دیوونه میشم و سر میکوبم به صخره های سینه ش صداشو در میارم

سیاهه دونه های درشت عرقش / سیاهه بوی تند پوستش

یه لاقبا و عاشق

از سازش میزنم

میخورم تو صورتت / چشات روشن میشن

باهام پا میکوبی روی این خاکی که اصلا سفت نیست / رو خاکی که تو پای بعد خدا میدونه چی میشی ؟

پاری وختا فکر میکنم چرا سیاکوه ابراشو با من نمی بارونه

با من

که یه رنگ تندم

که یه رنگ گرمم

به به به به بابابابابارونم نم نم نم نم نم نم نم نم مممممم

سیاهه یه رنگ گرمو میاد میاد میاد میاد میاد

از رو دریاها

از تو پر پرنده ها

از کویرا میگذره

میرسه به کوهستان

اینجا

دنبال یه رنگ دیگه

که بپیچه باهاش / برقصه باهاش

توو چوپیای تا خیلی دیروقت

 

سازا فرق میکنن / لبا یکی ان

رنگای دیوونه و

دونه های درشت عرق

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 87/04/22ساعت3:39 بعد از ظهرتوسط حسین شکر بیگی |